بایگانیِ آوریل, 2008
نقد مرد هزار چهره کاری از مهران مدیری((من بی دفاعم))
خوب اینبار شاهد یک مطلب جدی در بلاگ خواهید بود. نقد سریال تلوزیونی مرد هزار چهره کاری از مهران مدیری به قلم خودم.
پیش از شروع پخش مجموعه مرد هزار چهره خبرهایی از این سریال و نحوه ساخت آن در خروجی منابع خبری قرار گرفت. اضافه شدن اعضای نامی و جدیدی به گروه مدیری مثل بازغی و پرویز فلاح پور و علیرضا خمسه و بهاره رهنما و حضور داشتن چند مجری معروف تلوزیون در این سریال و استفاده کردن از حیواناتی که تا قبل از این آنها را در تلوزیون ندیده بودیم نمونه هایی از این اخبار بود.همه ی این حواشی و اخبار خیلی ها را در انتظار پخش کار جدید مهران مدیری قرار داد. ضمن این که خبر می رسید در این مجموعه فضا و صحنه هایی طراحی و قرار داده شده است که پیش از این در تلوزیون کمتر شاهد آن بودیم و این قضیه مربوط می شد به قسمت های آن خانه ی مافیایی شکل آقای قزاقه مند که علیرضا خمسه نقش آن را بازی می کرد.
در مجموعه مرد هزار چهره لغت طنز بیش از آنکه در خدمت خنداندن باشد و رنگ فکاهی به خود بگیرد در اختیار انتقاد بود و بیش از سایر سریال هایی که برچسب طنز به آنها زده می شود مفهوم واقعی طنز را در بر داشت. بنابراین این کار انتقادی و کمتر کمیک برای حفظ مخاطبی که انتظار صحنه های کمیک زیاد را از چنین مجموعه هایی دارد نیازمند داستان و روایت جذاب بود که این موضوع در مرد هزار چهره رعایت شد . یک داستان جذاب که از تکنیک ساده جا به جایی استفاده شده بود در کنار صحنه های بدیع و گیرای بصری این نیاز را برطرف کرد . تیم نویسندگی این کار با استفاده محسوس و چندباره از تکنیک جا به جایی یک کارکتر را در موقعیت ها و هیبت های متفاوت قرار دادند و همین امر سبب وجود یک داستان نسبتا حذاب شد به قسمی که مخاطب با هم زاد پنداری به راحتی می توانست خود را در آن لباسها و هیبت ها قرار دهد . مثلا پلیس شود یا پزشک یا یک هنرمند یا یک فرد قدرتمند و ثروتمند آنچه در تمام این موقعیت ها رعایت شده بود وجود قدرت و احترام برای این هیبت ها و موقعیت ها بود که این امر همزاد پنداری را شیرین تر می کرد و همین موضوع (وجود احترام و قدرت) بهانه ی باقی ماندن مقطعی شخصیت اول یعنی مسعود شصت چی در آن موقیت ها و لباسها مطرح می شد.
اما نوک پیکان انتقاد مجموعه مرد هزار چهره به کدام سمت بود؟ مدیری و تیم نویسندگانش به مسائل و موارد مختلفی اشاره کردند. از جمله انتقاد از اخلاق اجتماعی مردم . از این که خیلی ها برای رسیدن به مقاصد شخصی خود با استفاده از امتیازاتی که دارند دیگران را مجبور به کارهایی می کنند که راضی به انجام آن نیستند. برای این منظور اشاره میکنم به قسمت هایی که آقای جندقی مسعود شصت چی را مجبور به جا زدن خود به عنوان سپهر جندقی می کند وگرنه دخترش را به عقد او در نمی آورد و شصت چی که فرد قانون مندی بود و این موضوع در ابتدای سریال بسیار مورد تاکید قرار گرفت مجبور به قانون شکنی می شود یا بهتر بگویم مجبور به آغاز قانون شکنی می شود. در قسمتی که شصت چی موضوع برنده شدن یک دستگاه خودرو خود را به کارمند بانک می گوید و به جای اینکه با تبریک گفتن او و چهره گشاده او روبرو شود با اصطلاح عامیانه ((بترکی!!)) مواجه می گردد اشاره به وجود حسادت در اقشار مختلف و همچنین رفتار ناشایست کارمندان با ارباب رجوع دارد. یا قسمتی که شصت چی با صد تومان پول به یک مغازه می رود و به جای کمک فروشنده با خنده های معنا دار او رو ب رو می شود و حتی از روی طمع فروشنده مجبور می شود ساعت خود را با یک کارت تلفنی عوض کند که به شدت به آن نیاز دارد و این موضوع اشاره زیرکانه ای دارد به این عبارت معروف که : (( دیگه تو ایران ملت هوای همدیگر رو ندارند!))
زمانی که شصت چی در هیبت یک پزشک قرار می گیرد پیکان انتقاد به سمت حامعه پزشکی می چرخد.به سمت خیلی از پزشکانی که با وجود قسم هایی که در رابطه با کمک به بیماران و اینکه بیماران در الویت هستند نه پول و مسائل مادی خورده اند به تجارت می پردازند تا طبابت. حتی در قسمتی این قسم ها توسط جمعی از پزشکان یک خانواده سر میز شام مطرح شد و در قسمت های دیگر به طور محسوس به در الویت بودن مسائل مادی برای همان پزشکان و بی ارزش بودن قسم ها و ارزش های مرتبط اشاره گردید. این یعنی همه ی آن قسم ها و ارزش ها ی کاری و انسانی برای خیلی ها در جامعه پزشکی باد هواست و انچه مهم است پول و رفاه است و بس.
در قسمت های مربوط به نیروی انتظامی با وجود همه محدودیت ها برای سازنده مجموعه تلوزیونی و همه خط قرمزها مدیری حرف خودش را به نوعی زد و از سیاست کنونی نیروی انتظامی یعنی رویه ی خشونت آمیز پلیس و نقش بستن یک چهره خشن و زورگو از پلیس در اذهان مردم انتقاد کرد.
زمانی که شصت چی شاعر و در واقع استاد طوفان می شود و درآن جمع هنرمندان کذایی قرار می گیرد از کسانی انتقاد می شود که تنها با ادا و اطوارهای مخصوص قصد چسباندن خود به هنرمندان را دارتد و با بی علمی و بی خردی خود به جامعه هنری و حیثیت آن لطمه می زنند.
حضور مسعود شصت چی در خانه قزاقه مند با آن فضای مافیایی اشاره دارد به وجود داشتن همچین گروه هایی در کشور که وجود آنها خیلی مواقع نفی می شود. اگر دقت کرده باشید در پخش اول قسمت ورود به آن خانه نام رییس آن باند مافیایی «قزاقه مند (فرهنگ)» مطرح شد که در پخش های مجدد فرهنگ آن حذف شد . فرهنگ در هر جامعه ای حتما وجود دارد فقط نوع و قدمت آن متفاوت است ولی وجود آن حتمی است . این اشاره به وجود حتمی همچین گروه هایی در کشور داشته است. شاید هم وجود کلمه فرهنگ اشاره ای باشد به سیستم مافیایی که در نظام هنری و فرهنگی ما وجود دارد.
اما مدیری و نویسندگانش اشتباهاتی هم داشته اند و انتقاداتی هم متوجه خود آنهاست:
از جمله اینکه مدیری در قسمت هایی که شصت چی در هیبت یک شاعر بود جامعه هنری را به بدترین شکل ممکن نشان داد . مجموعه ای از بی خردی و بی علمی و حماقت و فساد . و دربین آن همه شخصیت شاعر و هنرمند نشان داده شده حتی یک نفر خلاف این جریان حرکت نمی کرد و این نتیجه گیری برای مخاطب عام به وجود می آید که همه جامعه هنری همین گونه اند . این موضوع در مورد پلیس و پزشکان رعایت شد یعنی در هر دو مورد حداقل یک نفر بود که نشان دهد خلاف آنچه به نمایش در می آید رفتار می کند. مثلا بازغی پلیسی بود که با خشونت پلیس مخالف بود وبه سرهنگ غفاری قلابی شک کرد و همین موضوع خط بطلانی بود بر سادگی و زودباوری پلیس های مجموعه و نشان داد که همه پلیس ها این قدر خشن یا ساده لوح و زودباور نیستند . یا وجود آن پزشکی که به دکتر جندقی قلابی مشکوک شد و همچنین با مسئولیت و پول خودش درمان و پذیرش مصدومین تصادف را که وضع وخیمی داشتند و فقط به دلیل مسائل مالی پذیرش نمی شدند به عهده گرفت نشان دهنده این بود که همه پزشکان شرف کاری و ارزشهای انسانی خود را فدای پول نمی کنند و آنقدر هم ساده لوح نیستند که بعد از چند روز به پزشک قلابی حتی مشکوک هم نشوند. اما کدام شاعر و هنرمند این مجموعه اینگونه بودند؟!!
مورد بعدی بر میگردد به نیروی انتظامی. شاید کمتر کسی باشد که با نوع برخوردی که با ارازل و اوباش از طرف پلیس می شود مخالف باشد . با کسانی که امنیت جامعه را به بدترین و مفتضحانه ترین شکل ممکن با تجاوز و چاقو کشی و زورگیری و زورگویی و … مختل می کنند باید همین گونه برخورد سخت و خشونت آمیز صورت گیرد . موافقت مردم با طرح امنیت اخلاقی و اجتماعی پلیس در واقع بیشتر موافقت با همین برخورد با ارازل و اوباش است نه در رابطه با نوع برخورد با مساله حجاب و بد پوششی. نیروی انتظامی با زیرکی این دو طرح جدا از هم را در قالب یک طرح و با نام امنیت اخلاقی و اجتماعی مطرح کرد تا با اتکا به موافقان کار خود را انجام دهد. مدیری برای نشان دادن خشونت پلیس دست روی مساله ارازل و اوباش گذاشت و در ظاهر می توان این برداشت را کرد که ار نوع برخورد با ارازل انتقاد شده است . در حالیکه اگر انتقادی متوجه پلیس باشد در مورد خشونت و نوع برخورد و صرفاً برخورد با مساله جوانان و پوشش و همچنین برخورد بی دلیل با افراد بی گناه است . که تنها نیم نگاهی مختصر و اجمالی به آن شد و آن هم جمع آوری افراد بیگناه و عادی از سطح شهر و پر شدن بی دلیل بازداشتگاه ها بود که کفایت نمی کرد.
…………………………………………………………………………………………………………..
و اما…
می رسیم به سکانس آخرین دفاعیه مسعود شصت چی در دادگاه که پر رنگ ترین نقطه قوت این سریال بود و خواستم جداگانه در موردش بنویسم. سکانسی که بر خلاف خیلی از سریال ها باعث شد قسمت آخر این مجموعه قسمتی پر مغز و پر محتوا باشد. سکانسی که در آن در چند جمله که اکثرا با ضمیر » من » شروع می شد حرفهای زیادی زده شد. من این سکانس را دو مرتبه دیدم و صدای ضبط شده اش را چندین بار گوش دادم. اما هر کدام از این ضمیر های » من » بیانگر چه شخص و اشخاصی است و در واقع مسعود شصت چی با این » من » ها از جانب چه اشخاصی صحبت می کند؟ اشخاصی که مدام جای خود را در جملات دفاعیه به هم می دادند.
به این جملات و توضیحات آن توجه کنید :
((من بی دفاعم … من شریف تربیت شدم … من شریف بزرگ شدم))
این جملات در واقع از جانب ملت ایران بیان شده است. ملتی که در برابر خیلی از مسائل بی دفاع است . ملتی که شریف و پاک دامن است . این جملات بیانگر زمانهایی است که مسعود شصت جی خودش بوده (قبل از اتفاق افتادن همه ماجرا ها) نه در هیبت و جایگاه دیگری. خود مسعود شصت چی یعنی خود مردم عامه یعنی خود ملت.
((نه کسی مرا می شناخت … نه کسی بنده را می دید … نه ثروتمند بودم و نه هیچ چیز دیگر))
این جملات از جانب چه کسی مطرح می شود ؟ آیا نمی توان گفن از جانب کسانی مطرح می شود که هیچ چیز نیستند و هیچ شایستگی خاصی ندارند ولی در جایگاهی قرار می گیرند که خیلی خیلی برایشان بزرگ است. این جملات را شصت چی می گوید و بیان می کند قبل از اینکه در جایگاه های بزرگ تر از خودش قرار بگیرد چه وضعیتی داشته است. به انتهای عبارات توجه کنید : (( و نه هیچ چیز دیگر!!))
((من ساده بودم … من همه چیز را باور می کردم … سرم به کار خودم بود و شریف بودم))
و باز هم از زبان ملت و زمانی را مطرح می کند که مسعود شصت جی در جایگاه خودش بود یعنی اشاره به خود ملت . ملت شریفی که سرش به کار خودش است و احساسی و زود باور است.
((من مقاومت کردم … تا حد توانم اما توانم کم بود … بنده ضعیف بودم برای خودم ضعیف بودم و برای دیگران))
این جملات از زبان اشخاصی است که در جایگاه های بالا نشسته اند و در واقع مدیریت می کنند و شاید تا حد توان مقاومت می کنند که خوب باشند اما توانشان کم است و برای خودشان ضعیف اند که آلوده مسائل مختلف متلا فساد مالی می شوند و برای دیگران ضعیف اند که نمی توانند مدیران خوبی برای دیگران باشند.انجا مسعود شصت چی در مورد لحظاتی صحبت می کند که در موقعیت هایی قرار گرفته بود که شایسته آن نبود و مدام مقاومت می کرد که فرار کند از آنچه برازنده آن نیست و در واقع کار درست را انجام دهد ولی باز وسوسه می شد.
((من به همه احترام می گذاشتم و من شروع کردم به بازی کردن و سرگرم شدن و بعضی وقتها یادم می رفت که کجام و همه اینها که می گن مال من نیست و حق من نیست و من اشتباهیم!! من از اول هم اشتباهی بودم و من یادم رفت که اینها مال من نیست و من اشتباهیم… تقصیر من بود…تقصیر دیگران هم بود.))
و باز هم از زبان ملت ملتی که به همه احترام می گذاشت و می گذارد اما سرگرم و بازی خورده ی بازی های سیاسی شد که از یاد برد کجا بوده و چه جایگاهی در جهان داشته است. و آنچه اکنون در موردش می گویند و موضعی که در موردش می گیرند حق ملت ایران نیست و این ملت اشتباه کرده است و از اول هم اشتباه کرده بود ! و ملت از یاد برد که این همه موضع گیری نادرست از سایر کشورها حقش نیست و از حقش باید دفاع کند . بله مقصر خود ملت است اما تقصیر دیگران هم که ملت را بازی دادند هم است.
((اما خدایا تو شاهدی که من هیچ جیز رو برای خودم برنداشتم …من هیچ چیز رو توی جیبم نذاشتم… من از سهم کسی نزدم…من فقط اشتباهی بودم… خدایا تو شاهدی که من چیزی رو خراب نکردم …خدایا تو شاهدی که من کسی رو اذیت نکردم …من فقط اشتباهی بودم))
مسعود شصت چی در مورد زمانهایی می گوید که اشتباهی در جایگاه هایی که شایسته آن نبود قرار گرفت. این جملات اشاره و انتقاد تیزی دارد به کسانی که در جایگاهی فراتر از خود و شخصیت خود قرار گرفته اند و با خود خواهی همه چیز را برای خود و رفاه خود می بینند و از منابع جمعی مصارف شخصی می کنند. از سهم بقیه به نفع خود می زنند همه چیز را برای خود خراب می کنن و به مردم ضرر می زنند تا خود سود کنند و سایرین را برای مقاصد خود آزار و اذیت می کنند.
((حالا من ماندم و تقاص این همه اشتباه دیگران و بازیگوشی خودم))
و باز هم از جانب ملت
و در نهایت ایستادن حضار دادگاه که هر کدام نماد قشری از جامعه بودند پس از پایان دفاعیه مسعود شصت چی بیانگر تایید حرفهای شصت چی بوسیله آنها بود. می توان با توجه به گوناگونی حضار دادگاه جمع حضار را نمادی از جامعه دانست یعنی این حرفها توسط جامعه تایید می شود.
امین
خوشحال می شم نظرتون رو بدونم!
(لطفا کپی برداری از مطالب این پست با ذکر نام منبع انجام شود)
